۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

ادمهای جاهای خلوت

معلومه که شیوه ابراز احساسات از هر آدمی به آدم دیگه یا لااقل از هر تیپ آدم به تیپ آدم دیگه متفاوته. بعضی ها آدمِ معاشقه توی آسانسور و روی پله برقی و وسط اتوبوس و مترو و توی صف مک دونالد هستند. بعضی ها هم اهلش نیستند. همون فضاهای خاص و یونیک خودش رو می خوان. یه گوشه نیمه روشن تو رستوران کم سر و صدا  و دست های هم رو گرفتن و تکیه دادن به شونه های هم یا مثلا ساعت ها با دو تا قهوه تو گوشه یه کافه دنج سر کردن و گاهگاه به وقت برق زدن چشمها سراغ لبهای هم رفتن. پیاده روی تو ساعت های خلوت شب و کلا دوری از شلوغی و همهمه شهر. همهمه آدمها. همین براشون کافیه. آدمهای عشق ورزی توی کوچه و خیابون نیستن. آدمهای عزیزم گفتن های بلند تو پارتی و جلوی در و همسایه نیستن.
من گاهی تو این تیم بودم و گاهی تو اون تیم. توی تیم اول بودن یه جور سرخوشی داره. یه جوری که انگار بیایین ماها را ببینید. خوشی‌مون رو ببینید. چقدر ما باحالیم و همدیگه رو دوست داریم. تیم دوم یه جور آسوده خیالی دارن. انگار که دیگه تکلیف‌شون با خودشون روشنه. نیاز به دیده شدن برای اثبات عشق شون/ دوستی شون ندارن. خودشون برای هم کافی‌ان. کاملن. شاید از دور که نگاهشون کنی کمی خسته کننده به نظر برسن. اما مشکل همینه که نباید از دور نگاه کرد. باید رفت نزدیک. دید که اون خلوت های یونیک و اون نگاه های بی نیاز و فارغ از توجه های عمومی چه اطمینان بخش تره اصلا. چه انگار همه چی سرجای خودشه. چه عمیق تره این طوری. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر