من این مدلی ام که از کوره درنمی رم. تحت هیچ شرایطی درنمی رم. نه که بخوام از خودم تعریف بکنم. اتفاقا به نظرم اصلا هم جالب نیست که آدم هیچ وقت از کوره درنره. اما واقعا خیلی خیلی کم پیش اومده که در برم.همیشه وقتی که دعوا داشته اوج می گرفته یه قدم خودم رو کشیدم عقب. ولی این هم همیشه جواب نهایی نبوده. گاهی یه اتفاق ناجور دستش رو می ذاره رو زنگ و ول نمی کنه. نمی تونی در بری و بی محلی کنی. بالاخره می آد سراغت و مهم اینه که تو این شرایط چطور برخورد می کنی. من سعی می کنم خونسرد باشم. از دور که نگاه و قضاوت بکنی به نظرت می آد که این خیلی کار عاقل و بالغانه ایه. ولی خونسردی هم عوارض خودش رو داره. آدم رو از نفس می ندازه. حس بی تفاوتی و کرختی به آدم می ده. آدم از خودش بدش می آد و حس می کنه که سنسورهاش رو از دست داده. خونسردی زیادی اصلا خوب نیست و متاسفانه من دچارش هستم. باید روش کار کنم تا کمی این وضع رو تغییر بدم. گاهی هم آدم احتیاج داره که داد بزنه، بی قراری کنه. بی قراری های آشکار. دلم الان از اون حس های داد و فریادی داره. حس بروز دادن. خونسردی به کارم نمی آد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر