شبها می روم پیاده روی. برای این که مسیر تکراری نشود. یک بار از کوچه جلویی می اندازم می روم بالا. یک بار از کوچه پایینی می اندازم پایین. جفت اش به یک پارک ختم می شود. یک فواره کاملا معمولی آن وسط اش هست و دور تا دور هم نیمکت های چوبی که وقتی رویشان می نشینی شاخه های هرس نشده درخت های سرو تا روی سر ادم می آید. برای استتار خوب است.
شب ها بوی خوبی در پارک می اید. من می روم توی پارک و با آی پدم بازی می کنم. مردم می آیند دوست دختر/ پسرهایشان را روی چمن ها بغل می کنند. آبجو می خورند. قاه قاه می خندند. من صدایشان را به ندرت می شنوم. چون همان طور که گفتم بازی می کنم و هدفون در گوشم است. صدایشان را وقتی دارد آهنگ عوض می شود می شنوم. بعد چند دور که بازی کردم راهم را به سمت خانه کج می کنم. فعلا برنامه هر شبم همین است. شبمَرگی است ولی هر جور حساب می کنم از روزمرگی بهتر است چون وضوح اش کمتر است. آخرش هم آدم می خوابد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر