تخت بی خودی صدا می دهد. یعنی تازه فهمیده
ام که تخت صدا می دهد. تا همین حالا گوشم را تیز کرده بودم که ببینم صدا از کجاست.
یک صدای غیژ و غیژطور ممتد. شک ام به کمد بود و این که حتما یک پایه اش شل است و صدا
می دهد. بعد به عاج تخت و آخر سر به خود تخت شک کردم. یعنی به محض این که از روی تخت
بلند شدم صدا کم شد و هی کم و کمتر تا این که بند آمد اما هنوز هم مطمئن نبودم. دوباره
که نشستم صدا بیشتر شد. تردیدم برطرف شد. صدا از تخت است. همین تخت که تا حالا غیر
از من آدمهای مختلفی رویش خوابیده اند. روی همین تخت و همین تشک. حتما از اول این صدای
غیژ و غیژ را نمی داده. حتما به مرور زمان صدایش درآمده. فنرهایش در رفته و حالا وضعش
در حدی وخیم است که وقتی رویش می خوابی شروع می کند به ناله کردن. ناله اش طولانی و
دلخراش است. وقتی فهمیدم صدا از کجاست دوباره بساطم را یعنی همین لپ تاپ و یک عالمه
کاغذ دور و برم را ولو کردم رویش. صدا هم برای خودش می آید.
سعی می کنم بیخیال باشم چون کنجکاوی ام
برطرف شده و حالا باید کنار بیایم با این واقعیت که فنرهای تخت ام در رفته و در نتیجه
من اکنون مجبور به تحمل تختی هستم با فنرهای در رفته. انتخاب دیگرم این است که روی
زمین بخوابم که واقعیت دردناک تری است و طبیعی است که در انتخاب بین بد و بدتر همین
تخت فنردر رفته را انتخاب می کنم.
بعد همین طور در پس زمینه ای از صدای غژ غژ برای
این که همین اتفاق بی نهایت بی اهمیت را مهم جلوه دهم به آن دسته از آدمها فکر می کنم
که ابتدا خوب و صمیمی و بی صدا هستند. سرویس می دهند و پذیره اند. آنقدر خوب و نرم
و راحت با همه چیز برخورد می کنند که حس می کنی می توانی تا همیشه رویشان حساب کنی
اما زمان که می گذرد کم کم صدای غژ و غژشان بلند می شود. فنرهایشان در می رود. از هم
باز می شوند. کم می آورند و دیگر آن آدمهای صمیمی و راحت و آرام نیستند. اخمو و پر
ناله می شوند. هر چه نزدیک تر پر ناله تر. درست مثل همین تخت من که وقتی بهش تکیه می
دهم غژ و غژش بیشتر می شود.
یک جایی می رسد که آدمها برای تکیه گاه
بودن طاقت ندارند. ناله شان می آید. این جور وقتها باید رفت کنار. گذاشت تا برای خودشان
ناله کنند. آن قدر که دوباره فنرهایشان بیفتد سر جایش. آدمها با تخت فرق دارند و
خودشان می توانند فنرهایشان را جا بیاندازند یا آنقدر ناله کنند تا ناله شان ته
بکشد و دوباره پذیرنده و صمیمی شوند. آن وقت می توان دوباره بهشان تکیه داد. می شود
هم گذاشت به حال خودشان باشند ولی وقتی که درد دارند، وقتی که فنرهایشان در رفته است
انتظار نداشته باشیم که تکیه گاه باشند. زخمی تر و پرناله تر می شوند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر